6th Station


اعتراف دور از چشم چرچیل

یکبار دیگر اتفاقی افتاد که لزوم وجود این وبلاگ در ذهنم پر رنگ تر شد.

پیامی از همکلاسی سابق در سال آخر دبیرستان.

فرض را بر این بگیرید که شما یک عدد جنس مونث هستید که از یک فرد (در اینجا همکلاسی) بعد از مدت ها پیامی دریافت می کنید. فرد نامبرده هیچگاه به شما نزدیک نبوده اما در عین حال دشمن شما هم محسوب نمی شود. صرفا از آن آدم هایی بوده که در برحه ای از زمان و در مسیر زندگی اندکی با شما همسفر شده بود. مثل خیلی های دیگر. حالا این فرد یکبار دیگر به دلیلی ناشناخته(در اینجا دلیل ناشناخته معمولا جویای حال شدن است) با شما تماس می گیرد. شما چطور با او ارتبط برقرار می کنید؟ آیا وقتی n مرتبه n مرتبه با جملاتی که که ابتدا و انتهای آن ها با "عزیزم"،"گلم"،"جانم" آغاز و ختم می شود مورد خطاب واقع می شوید، همانطور هم پاسخ می دهید؟ من یک زمانی اینطور نبودم. و با همان اطمینانی که می گویند دو به علاوه دو می شود چهار، مرا هم ملقب به خشک تلخ نچسب کردند. اما الان...الان که عزیزم را باگلم جواب می دهم بخش تخس وجودم می گوید:"آخر از کی تاحالا این عزیز تو شد؟ بشکن این نقاب رو..." بار دوم که در فرهنگ لغت ذهنیم می گردم تا معادل مناسبی برای "جانم" بیابم, بخش  صلح طلب ذهنم می گوید که:"شاید صداقت بهترین روش ابراز محبت باشد". اما در تمام مدت نبرد، پیروزی آز آن  آن بخش از وجودم هست که تازگی ها پا به عرصه گذاشته اما همچون یک چرچیل مکار و سیاستمدار هست و زیر گوشم می گویم: "خواهی نشوی رسوا، همرنگ جماعت شو".

و آن همکلاسی چه میداند از ترافیک ذهنی بیهوده ای که بر سر گذاشتن یا نگذاشتن یک قلب در من شکل می گیرد.

 

 

پ.ن: اول قصد داشتم یه وبلاگ دیگه ای برای عکس هام دست وپا کنم، بعد دیدم چه کاریه همون 
آدرس اینستام رو در منو قرار دادم


<lost code>

?What if I got lost only to find myself again


 

 

P.S:To Elham

۱ ۲ ۳ . . . ۹ ۱۰ ۱۱
how to trace my ip address website traffic
Designed By Erfan Powered by Bayan